شاه محمود داعى شيرازى

29

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

- زانكه « خير الامور اوسطها » * اشرف الكائنات اقسطها - خوانده « قُلْ هذِهِ سَبِيلِي » را * داده هريك به دو دليلى را - « أَ وَ لَمْ يَكْفِ » در ره ايمان * به تمثل گرفته از قرآن - زان ز سرّ وجود آگاهند * كه حريفان « لى مع الله » اند - جمله علم اليقين و عين يقين * باز حق اليقين قوم گزين - بعد از آن قصه‌ى ضلال مبين * گفته بر سنت كلام مهين - عقل را هى ز نقل پىدرپى * از نبى بازخوان « وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ » - سر قرآن چو نيك واكابى * خود همه مغز اين سخن يا بى زانكه از واهب الصّور دل و تن * همه نيكوست « الَّذِي أَحْسَنَ » وصف حسن تو « احسن التقويم » * حسن جان متصف به قلب سليم در « يدين » است جسمها را گل * و « اصبعين » است باز منزل دل جان به فطرت ز ايزد آگاه است * لوح بىرنگ « صِبْغَةَ اللَّهِ » است نشود نيك ، بد ز هيچ سبيل * بازجو قول حق كه « لا تَبْدِيلَ » - « اسفل السافلين » تويىّ تو بود * كه ترا كار « بل اضلّ » فرمود بنگر اكنون ز اوج مهر يقين * در چه ظلمت « ضلال مبين » - « به هر آن‌سو كه گردد آن گمراه * گر بداند « فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » - « مثل الاعلى » آمد از قرآن * ذات حق را براى كشف و بيان - « شَهِدَ اللَّهُ تو بشنو و تو بگو * أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نيست اندر يقين مجال گمان * رو « أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ » بر ايشان خوان - « قُلْ هُوَ اللَّهُ » گفت با تو احد * باز « اللَّهُ » گفت فرد و « صمد » - « جزوهاى جهان ز كوه و ز كاه * همه در « لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » - به محيط افكن اى خرد زورق * جاى باطل نماند ، « جاءَ الْحَقُّ » چند از آيات انفس و آفاق * « أَ وَ لَمْ يَكْفِ » خوان على الاطلاق چه كند با دليل ، رأى العين ؟ * وادى قدس و آنگهى نعلين ؟ وقت « إِنِّي أَنَا اللَّهُ » آمد ، زود * بنه از كف عصاى گفت و شنود